دلتنگی...
-
تاریخ: 1391/5/24 ساعت: 12:56
قصه ی عادت
-
تاریخ: 1391/5/24 ساعت: 12:37
چندروزی بود که به دیدنش عادت کرده بودم.هرروز به هوای پیاده روی میرفتم خیابون پایین محلمون تا بتونم ببینمش.اول با خودم کلنجار میرفتم که بابا بیخیال اون به درد تونمیخوره اما فایده نداشت.انقدر رفتم تا عاشقش شدم...دیگه مثل یه برنامه ی روزانه شده بود واسم وچون همسایمون بود هر روز ازلای در خونه مراقبش بود...